پیام نوروزی علی اکبر شکارچی

"بهار 

و 

بهاروند"

بهاروند، زادۀ بهار است و "نعمت بهاروند" گلی است نادر و عطرآگین در این بهار.

بهار لرستان، گسترده می رویاند گل و سبزه بر خاک و بر سر هرسنگ.

قلب کوچک بهاروند هم، هردم می رویاند بهاری رنگین با ساز و نغمه بر قلب و روان مردم؛ برآمده از خاک و برآمده از دل سنگ.

و من هر وقت به نوازندگی "بهاروند" فکر می کنم و هر وقت او را کمانچه به دست میبینم، در مقابل دستی که دست او را از بازو قطع کرده و آرشه کمانچه به دستش داده، حیران این راز شگفت انگیز می شوم.

در سالهایی که بهارموسیقیِ سرزمین "بهاروند"، مدتها لباس زمستان برتن کرده بود، از دل آن زمستانِ سیاهِ موسیقی،شوق کمانچه نوازیِ بهاروند جوانه زد.

اندکی تأمل کنید؛ با تمام آن محدودیت و ممنوعیت ها که برای سُرنا نوازان و کمانچه نوازان فراهم آمده بود؛ هستی، بهاری حیرت انگیز در دستان بهاروند تدارک دیده بود؛ کائنات، نخبه ای را برای پند و عبرتِ ما دو دستانِ بی خبر از خدا می پرورد که بی هیچ آموزگاری، چنان می نوازد که: پیرولی، همت علی، علیرضا حسین خانی و...برای بهار و شادمانی شما مردم لرستان می نواختند. من نیروئی برتر را نگاهبان فرهنگ و هنر و ذوق این مردم خوش ذوق و این سرزمین نخبه پرور می دانم.

در این بهار، با خود می گویم این چه نیروئی است که از یک سو با سخاوت از دل سنگ و خاک، گل و سبزه می رویاند؛ و از سوئی در جان انسانی که کائنات با بی رحمی یک دستش را گرفته، شوق کمانچه نوازی را.

اگر لحظاتی در نیمۀ شب ندائی درون شما را لرزاند، بدانید همان نیرو، کمانچه را به دست بهاروند داده است؛ اگر در این بهار، بوی خاک و بوی گندمزاران را ببوئید، این همان نیروئی است که "نعمت" را کمانچه نواز کرده است.

من براین باورم اتفاقی که در دستان "نعمت بهاروند" می افتد، 

اتفاقی از جنس طلوع و غروب خورشید، 

از جنس جاری شدن، میل خواندن بر کبک و تیهو،

و از جنس یه گُل نشستن بادام و اَرجِن و تِنگِس و کُماست در بهار.

و من صدای ساز او را هم جنسِ صدای پُرقداستِ رود سیمره، کشکان و سزار می دانم در بهار.

ای دستی که احوال "نعمت بهاروند" و سرزمینش را غرق گُل و سبزه و شکوه کرده ای؛ احوال ایرانیان را مثل طبیعتِ به گُل نشستۀ لرستان، غرق امید و شادمانی و خیر و برکت کن.

پروردگارا، موسیقیِ سُرنا و کمانچه و آوازِ جمعی دختران را مثل بارانِ بهار، بر خانه های ایرانیان با سخاوتی که در ذات توست بباران.

پروردگارا، سلامتی و دارائی را بر این مردمِ صبور و دلیر و سپاسمند روا بدار که سزاوار بیشتر از آنند که دارند.

پروردگارا، ما را فهمی ده تا راز کمانچه نوازی "نعمت بهاروند" را فهم کنیم و بپذیریم آنچه را که هستی از ما می گیرد؛ بپذیریم و سپاس گوی باشیم که هردم کائنات، موفقیت، سلامتی و ثروت، بی دریغ مثل باران بهاری، بر زندگی ما می باراند.

بهارتان خوش

دستانتان نیرومند

و اندیشه تان خلاق و پُر مهرباد.

علی اکبر شکارچی

برگرفته از صفحه شخصی علی اکبر شکارچی

/ 1 نظر / 57 بازدید
جهانگیر رسولی

سلام . اگر از منطقه ما ( موراز ) و خاندان من ( خاندان بارانی - بنیانگذار منطقه ماهرو - معروف به بارانی هچه طلا ) که متاسفانه به فراموشی سپرده شده اطلاعات داری در وبلگت بنویس . ممنون میشم .