کلید هزار پیشه مادر بزرگ و رمز و پسورد امروزی

یادش بخیر سالها پیش که دوران ابتدایی رو میگذراندم هر وقت چیزی میخواستم که تقریبا دست هر کسی نبود سراغ مادر بزرگ مادری ام که یک بختیاری بود می رفتم.مادر بزرگ همیشه هوایم رو داشت و چند صندوقچه داشت یکی نامش "یخدان" ودیگری نامش "هزار پیشه" بود.حالا هزار پیشه به چه معنی است و آیا نام واقعی اش همین بوده نمی دانم .اما داخلش چیزهای نابی بود و یک کلید داشت که همیشه به "تهره" یا "گلونی اش " آویزان بود و جز جدانشدنی وسایلش بود. نمیشد کلید رو کش رفت!

با طمانینه ای خاص آن را باز میکرد و هرچه که لازم میدانست میداد.وسایل ظریف و زیورآلات قدیمی دوره ی قجری هم داشت که خودم چندین بار آنها را دیدم وبعدها بعد از مرگ مادربزرگ هیچ خبری از انها نبود! صندوقچه ای که پارچه ی قرمز مخملی زیبایی داشت وبا نقره کاری روی درب چوبی آن با مهرها ی رنگارنگ زیبایی آن را دوچندان میکرد .فکر میکردم همه ی چیزهای خوب دنیا در این صندوقچه جمع است و چقدر دوست داشتم سیر داخلش رو ببینم و چه بوی خوبی هم داشت !

 

این راگفتم که بگویم امروزه برای هر کاری در این دنیای مجازی باید کلید(پسورد) مخصوص خودش را داشته باشی! آنقدر پسورد که گاهی حسابش از دستت خارج میشود و گاهی اوقات هم سندروم فراموشی میگیری و فقط این کلیدهای پیش فرض کیبرد هست که بدادت میرسد! جالب اینجاست همکاران هم توقع دارند موقع فراموشی رمز سرور لااقل من هستم ومیتوانم کمک کنم !!

پسورد ایمیل ،اینترنت بانک،موبایل بانک،تلفن بانک،رمز اول کارت ،رمز دوم کارت، وبلاگ ،ایمیل داخل سازمان ،رمز اول اینترنت و رمز دوم و ایمیل yahoo,gmail,aol , نرم افزارهای متعدد و رمزهای سرورهای متفاوت و ...تازه رمزهای ایمیل ها و دیگر خدمات خانواده و... 

امنیت می گوید که نباید پسورد یکسانی برای کارتها و خدمات اینترنتی بانکداری ومالی داشته باشید و گاهی اوقات رمزها برای Hash نشدن نباید کمتر از 14 رقم باشد .سعی کنید رمز را روی سیستم ذخیره نکنید و برای انتقالات الکترونیکی ترجیحا از توکن استفاده نمایید و سعی شود با کیبرد مجازی سیستم رمز را وارد نمایید .از تاریخ تولد وسالروز ازدواج و ش ش وکد پرسنلی استفاده نکنید و در فواصل کوتاه رمز را تغییر دهید و.....

حال مانده ام با این همه رمز های گوناگونی که دارم چکار کنم؟گاهی اوقات بفکر نرم افزار هستم که منصرف میشوم که امنیت آن نیز تضمینی ندارد و گاهی اوقات دفترچه ای میخواهم محرمانه! که آنهم منصرف میشوم چرا که وبال گردنم است و اظهر من الشمس ! 

یاد مادر بزرگ افتادم که با یک کلید کوچک چشم مرا به دنیایی از ظرافت وزیبایی و اشیاء گوناگون و جذاب روشن مینمود و هیچ وقت دغدغه ی اینهمه کلید را نداشت و همه چیز هم داشت ! اما من که داخل این همه صفحه چه دارم که گاهی اوقات نگرانش میشوم ؟

خودم هم گیج شده ام! حالم از هرچه رمز است بهم میخورد و متاسفانه کارم هم به همین رمز و پسوردها گره خورده که بازشدنی نیست.....

/ 5 نظر / 42 بازدید
علی کاظمیان

سلام سعید جان خدا مادر بزرگت را بیامرزد بزرگترها و حرفهایشان خودش یه گنجینه به شمار میره ...مطلبت هم در مورد پسورد خیلی زیبا بود قشنگ ربطش دادی به صندوقچه مادر بزرگ... سلام به سپهر عزیز برسان شاد باشی و سلامت

ونوس

چه جالب از دنیای قدیمی به دنیای امروزی پیوند خوردین . اما انگار که در گوشه کنار اتاق مادربزرگهایمان پرسه میزدیم که یکهو به دنیای سخت و سرعت وارد پریدیم ... احساس من این بود

بهاروند

سلام آقای معتمدی دنیای امروز دنیای نا امنی و بی اطمینانی و دنیای شک و تردید است از آن موقع که دیوارهای دور خانه ها از پرچین به دیوارهای سنگی تبدیل شد آدم ها کنجکاو شدند که همسایه ها پشت این دیوارها چکار میکنند, نکند بر علیه من دسیسه میچیند. یواش یواش به اینجا رسیدیم که پسورد های زندگی را مانند جانمان محافظت کنیم. راستی اون هزار پیشه هم جای قوری استکان است ولی یخدان جای لباس و عتیقه جاته.

خدا رحمتشان کند.