دل سروده هایی که به شوق درگاه

اشکهایم جاریست

در جستجوی گمشده ای می گردم

"درگاه 1" را 

ورق ورق می زنم

اثری نیست !

دوباره از چپ به راست !

اشکهایم جاریست ...

برای نوشته ها 

برای دل سروده ها !

که به شوق "دلتنگی ها2" ،"پرنده ها3" و عاشقانه ها4 " سروده بودم

می دانم شاعر نیستم!

اما انگار این "جنس"ِ  کاغذ ِ "درگاه" 

  بسان "آب دزدک" ! می ماند

دل سروده هایم را محو نموده است و من همچنان می گردم ...

اشکهایم جاریست ....

 

1= فصل نامه ی ادبی درگاه 

2و3و4= شعرهایی از هوشنگ رئوف

پ.ن:چند وقت پیش "فصل نامه ادبی درگاه" توسط دوست وبرادر خوبم "عبدالرضا قاسمی " در تهران بدستم رسید. خواندمش وهنوز هم میخوانمش .در کنار سروده های استاد رئوف مطالبی که شعرش مرا بشوق آورده بود  .مطلبی که نمیشود شعر نامیدشان ( با مداد در کنار سروده های استاد رئوف ) نوشتم ؛انهم ساعت 2 شب ! ولی بعد از مدتی نوشته های من محو شدند!! بهرحال دوست داشتم ارادتم را نسبت به استاد رئوف واستاد شهبازی و استاد سلاحورزی واستاد علیپور واسحق عیدی و... که با همت خود فصل نامه ای "ادبی" درخور شان شاعران معاصر لرستان منتشر نمایند بجای اورم.همین!

/ 4 نظر / 5 بازدید
هوشنگ رئوف

سلام . جناب معتمدی . چقدر محبت / چقدر مهربانی در کلامتان برایم فرستاده اید تو شاعر ترینی که به من می آموزی مهرورزی را و شانه هایت دل تنگی پرندگانم را پناهی ست تا من عاشقانه برایت بسرایم که ایستاده ای بر درگاه . چم سنگر نامی ست که از کودکی در ذهنم مانده است پای خاطرات پدرم که جوانی اش را آنجا گذرانده و غربت و کار زیباترین خاطرات پدران نسل ماست و نوشتم : قطار / که در کمرکش کوه / ناله می کند / بیابان / پراز دل تنگی های کهنه می شود / قدم به قدم / پدران ما / خستگی و غریبی را / میان خط های آهن / جا گذاشتند / آن سال ها / که کارگران ساده ی اداره طرق بودند .

هوشنگ رئوف

سلام . جناب معتمدی . چقدر محبت / چقدر مهربانی در کلامتان برایم فرستاده اید تو شاعر ترینی که به من می آموزی مهرورزی را و شانه هایت دل تنگی پرندگانم را پناهی ست تا من عاشقانه برایت بسرایم که ایستاده ای بر درگاه . چم سنگر نامی ست که از کودکی در ذهنم مانده است پای خاطرات پدرم که جوانی اش را آنجا گذرانده و غربت و کار زیباترین خاطرات پدران نسل ماست و نوشتم : قطار / که در کمرکش کوه / ناله می کند / بیابان / پراز دل تنگی های کهنه می شود / قدم به قدم / پدران ما / خستگی و غریبی را / میان خط های آهن / جا گذاشتند / آن سال ها / که کارگران ساده ی اداره طرق بودند .

پاپی

سلام من چمسگر را می شناسم و به آن منطقه علاقه دارم. خانواده و بستگانم با چمسنگر ارتباط زیادی داشته اند. به طور کل چمشنگر جزیی از جغرافیای قلبی این حقیر است. یک گلایه اینکه: لوگوی وبلاگت می نوشتی منطقه راه آهن بخش پاپی خیلی عالی می شد. ممنون

قاسمی

سلام . شما لطف دارید / ممنون از لطفی که به دوستان دارید . همین جا از همه دوستان اهل ادب درخواست می کنم اشتراک درگاه را خریداری نموده تا به یاری خدا و در اول هر فصل نسخه ای ارزشمند از آن را دریافت نمایند . بدرود