نشنیده بگیریم ...

این روزها بهتر است بعضی از مطالبی را که می شنویم یا می خوانیم را نشنیده بگیریم ؛ چرا که گاهی اوقات راهی جز گذشتن از کنار آنها پیدا نمیشود !

چطور میشود سخنان علی یونسی در مورد قوم لر را حلاجی کرد ؟

چطور میشود از کنار سخنان "حامد لک " فوتبالیست اصالتا الیگودرزی  بی تفاوت گذشت ؟

چطور میشود از سخنان یک هم استانی لر در مورد "چوپان فداکار هشتاد پهلو " بی توجه گذشت ؟

چطور میشود انسان مداری و انصاف یک هموطن آذری زبان را در دفاع از "چوپان هشتادپهلو" قیاس کرد؟

چطور میشود سخنان نسنجیده سرپرست شهرداری خرم آباد را در رابطه با حفظ میراث فرهنگی نشنیده ونادیده گرفت؟

چطور میشود این همه بیکاری و فقر و فلاکت را درچهره ی مردم استان دید و سر را به زیر برف فرو برد؟

چطور میشود اینهمه ....

شاید بهتر باشد گاهی اوقات هم همه چیز را نشنیده بگیریم و بی تفاوت بگذریم ...

عجب پارادوکسی است این حرفها ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------

ته این قضیه برزخ سنت و مدرنیته است ما ایرانی ها در دریای زندگی ، مثل آدم هایی می مانیم که در میان دریا از قایق سنت پیاده شده اند ولی هنوز به کشتی نجات مدرنیته نرسیده اند و در میان امواج پر تلاطم دریایی از تضادها در حال غرق شدن هستند ... ما ایرانیان نه از سنت بریدیم نه به مدرنیته پیوستیم ! به هر حال موج جهانی ما را به این سمت می کشد نه اینکه ما دنبال سوار شدن بر کشتی آن باشیم !

عبدالرضا قاسمی

/ 4 نظر / 9 بازدید
قاسمی

درود سعید جان.... ته این قضیه برزخ سنت و مدرنیته است ما ايراني ها در درياي زندگي ، مثل آدم هايي مي مانیم كه در ميان دريا از قايق سنت پياده شده اند ولي هنوز به كشتي نجات مدرنيته نرسيده اند و در ميان امواج پر تلاطم دريايي از تضادها در حال غرق شدن هستند ... ما ايرانيان نه از سنت بريديم نه به مدرنيته پيوستيم ! به هر حال موج جهاني ما را به اين سمت مي كشد نه اينكه ما دنبال سوار شدن بر كشتي آن باشيم !

سیاره ونوس

شاید امروز یکی از بدترین روزهای زندگی ام باشد ، دل کندن از وابستگی هایم ... نمیدانم چرا اما خودم به خودم آموخته ام که دور شوم از هرآنچه که از زندگی دورم میکند و عادتم میدهد و وابسته ام میکند . دنیای مجازی برایم دنیایی شیرین و خلوتی سرشار از حرفهای دلم بود . اما سیاره ونوسِ من بی هیچ دلیلی خاموش خواهد شد. بی هیچ دلیلی ... نمیدانم شاید هم روزی دوباره به این دنیا برگشتم اما مطمئناً دیگر با دلنوشته هایم به روز نخواهم شد که بی شک جایشان در دفتر خاطراتم محفوظ تر است . شاید روزی دوباره به روز شوم با وبلاگی ... اجتماعی ...شاید هنری ... شاید هم بومی ... شاید هم همراه طبیعت ... اما آنروز نمیدانم کی و کجا باشد نمیدانم دور باشد یا نزدیک ... سپاس از همراهی تو دوست مهربان و همدل

سلام خسته نباشی عکس بیشتر بزارید