گفتگو با وبلاگنویسان دختر زاگرس

چند بار به لرستان سفر کرده‌اید؟ از حس و حالتان در سفر بگویید.

من یک‌بار به لرستان سفر کرده‌ام. از کودکی رویایی به نام "خرموه" و "لرسو" در ذهنم پدیدار شده‌بود مادر بزرگی که برایم از همه در صحبت می‌کرد. وقتی از" زاغه" عبور کردم، قلبم به شدت به تپش افتاده‌بود، شاید باورش سخت باشد، ولی مسیر، خاک وکوه‌هایش برایم به‌حدی آشنا بود که تصور می‌کردم هزار و یک بار پا به آنجا  گذاشته‌ام.

   در مسیر "خرموه" به "دوره چگنی" تنها اشک می‌ریختم و به "یافته‌کوه" چشم دوخته‌بودم . کودکان در مزارع را به آغوش می‌گرفتم و با آن‌ها لری حرف می‌زدم و عکس میگرفتم و  کودکی خود را در وسط مزرعه میدیدم .

  " اگر چه دور باشم اما همیشه دلم تپ تپ سرزمینم را دارد هنوز کفش‌هایم بوی خاک‌آبادی را دارند بوی سبزه‌های ترو تازه ، روییده در کنار چشمه سار ؛ بوی تندی بَلمَک و برار بَلمک ها و کِزِل..."

  و یاد روزهایی به‌خیرکه با مادربزرگ و خانم گلاب بتون ( گِلِ آو) هر سال در فصل‌اش برای چیدن آزِرکینَه ( والله فارسی شو نمیدونم ) به کوه می‌رفتیم .

  یاد روزهایی بخیر که مادربزرگ برایم "چل‌سرو" می‌خواند، برایم با چِلَ ه هَرِزُ بر درخت می‌آویخت ، به من یاد داد حرف‌هایی را می‌شنوم زیر نمد بگذارم و هرگز به زبان نیاورم ...

 ادامه در وبلاگ آقای قاسمی 

/ 2 نظر / 29 بازدید
اسماعیل پاپی

سلام دایی جان وقت بخیر از اینکه ما را به قدیم و اون همه خاطره تلخ و شیرین بردی تشکر میکنم و از آقای قاسمی به خاطر نوشتن متن سپاسگذاری میکنم امیدوارم هر جا هستید موفق باشی

دخترزاگرس

سلام برادر عزیز و گرانقدرم ....بی نهایت از محبت و کامنت پر مهرتان سپاسگذارم ...شما و دوستان من شرمنده کردید...دست خدا یارتان...یاه حق.