بدنبال ماه شب14

در پاسخ به کامنت خواننده ای محترم وهم محله ای عزیزم که خواهان نوشتن خاطراتی از روستای چمسنگر بودند مجبور به نگارش این خاطرات شدم .به هر حال چند وقتی است از مسائل اجتماعی و... فاصله گرفته ام وخاطره مینویسم باشد که دوست گرامی مستفیذ شده باشند ومورد قبول باشد!..........

چند شب پیش بود حدودا 10 رجب که آسمان تهران کمی صاف و تمیز بود وماه درخشان وشبی مهتابی بود که در حین گذشتن از خیابان پسرم ازم پرسید : چه  ماه قشنگی ! بابا امشب ماه کامله ؟! نگاهی به ماه کردم وگفتم آره بابا خیلی قشنگه ! نه هنوز کامل نیست و سه چهار شب دیگه کامل میشه ! کامل که شد حتما خبرت میکنم !

چندشب گذشت ودر این تعطیلات 13 رجب بیرون بودیم که دوباره پرسید :ماه کامل شده ؟! گفتم بله بابا ! به منزل که رسیدیم هنگام  خواب به چه  سختی در بین دیوار های بلند آپارتمانی ماه را پیدا کردیم !! ماه تلالو و زیبایی خاصی  پیدا کرده بود و مهتابی مهتابی شده بود ،خیلی زیبا بنظر میرسید .بعد کمی نگاه کردن به ماه گفت که بابا من چند سیاه چاله توی ماه پیدا کردم ! که توضیحاتی دادم !! به من گفت توهم چیزی می بینی و چیزی پیدا کرده ای ؟! بی اختیار گفتم :بله بابا من هم چیزی پیدا کردم ! ولی خیلی چیزها را گم کرده ام ؟! باعجله پرسید :چی گم کرده ای ؟! گفتم بابا من تابستانهای دوران کودکی ونوجوانی ام را درماه هم پیدا و هم گم کرده ام !! وگفتم که تابستانها که درسمان تمام میشد غروب در مدرسه با بچه هافوتبال ووالیبال بازی میکردیم تا دیروقت ! خاکی وخسته به خانه برمیگشتیم. در خانه ، حیاط خانه با آب شسته شده بود و آب حوض زلالی دیگری در زیر مهتاب داشت وکنارحوض می نشستیم ودست وپایمان رامی شستیم وبعد روی قالی در حیاط خانه می نشستیم و کمی دورتر از خود چراغی روشن بود که انبوه پشه ها را به خود مشغول می نمود تا باخاطری آسوده شام بخوریم وانطرفتر سرشب مادر پشه بند را روی تخت زده بود تا درموقع خواب پشه ها اذیتمان نکنند وراحت بخوابیم .بعد از شام خسته روی قالی دراز میکشیدیم وبا رادیو اخباری وداستانی وفرهنگ مردمی گوش میدادیم واز تلویزیون خبری نبود نه سریالی ونه فیلمی ! و به ناچار ستاره های آسمان را میشمردیم و آسمان و مهتاب قشنگ را نگاه میکردیم ! ماه انقدر قشنگ بود که حس میکردم به من زل زده است و برای خودم چه تفسیرها ازماه که نداشتم ؟! بله بابا من تمام شبهای تابستان ماه را میدیدم و ماه بامن حرف میزد ومن هم خیلی دوستش داشتم !گاهی اوقات انقدر درخشان بود که بعد از خاموش بودن چراغ هاتمام حیاط هنوز روشن بود گاهی فکر میکردم باید یه چیزی روی سر ماه بکشم ! چه شبها ستاره های چشمک زن را نگاه میکردیم ودب اکبر ودب اصغر وخرس وغیره را درکهکشان راه شیری به هم نشان میدادم به کهکشان راه شیری که میرسیدم انگار خط سفید روشنی توی اسمان کشیده ه اند ! برایم همیشه جالب بود .یک شب مهتابی  در راه رفتن به مسجد محل برای عزاداری عاشورا سید محل مان گفت این خط سفید توی آسمان مسیری است که خداوند قوچ قربانی به حضرت ابراهیم را  فرستاده است. بعد از ان شب همیشه به ان فکر میکردم که قوچ چه مسیر طولانی را طی کرده است ؟وکجا به زمین آمده ؟ بله بابا من تمام خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ام را در شبهای مهتابی تابستان دارم وجا گذاشته ام !! دیدم پسرم دیگر سوالی نمیپرسد نگاه کردم دیدم به خوابی عمیق وخوش فرورفته !! با خود زمزمه کردم ؛ نمی دانم الان کجای دنیا وزندگی ایستاده ام؟!  با خود چه کرده ایم !؟چه میخواستیم وچه شد  آن همه شور واشتیاق وسادگی ؟! چرا ؟! دیگر برای شما هم این چنین خاطراتی تکرار نخواهد شد و شما از گذشته ما هیچ چیز به ارث نخواهید برد همانطور که ما ازخاطرات پدرانمان چیزی تجربه نکرده ایم !  شما چه چیزی برای نسل بعد از خودتان تعریف خواهید کرد ؟! آیا واقعا شما هم خاطراتی جالب وشیرین مانند ما خواهید داشت !؟ من که همیشه دلم برای خاطرات شیرین قدیم خودم برای شما شورمیزند .دوست دارم شما هم خاطرات شیرین ما راداشته باشید !! اما نه مثل ما که برگشتن به روستا برای شبی بیتوته کردن در ان باید با هزار اما واگر برایتان تمام شود و روستا هم دیگر آن روستای قدیم نباشد ............

/ 5 نظر / 7 بازدید
امین نادری

سلام جناب معتمدی . خاطرات لحظه ای من رو رها نمکنند انگار کلی خاطره کلی حرف کلی داستان برای گفتن داریم . شاید ما میخواهیم بگیم ما هستیم ما وجود داریم .درسته ما امکانات نداشتیم درسته ما فقیر بودیم درسته در انزوا بودیم اما ما فرهنگ خودمون داریم ما سبک زندگی خودمون رو داریم ودر اخر ما خودمون هستیم. از مطالب خوبی که نوشتی ممنون.

روز لر

چگونه لوگوی حمایت از روز لر را در وبلاگ خود قرار دهید برای اینکار کافیست روی عبارت "کد لوگوی حمایت از همبستگی مردم لر" کلیک کنید تا فایل حاوی کد باز شود. حالا به بخش ویرایش قالب وبلاگتان بروید و کد را در ابتدای صفحه (قبل از < html > ) کپی کنید و روی دگمه ثبت و بازسازی وبلاگ کلیک کنید. در این صورت تصویر لگوی ۲۲ تیر در گوشه بالای سمت راست وبلاگتان پیداست.

link box

سلام دوست عزيز وبلاگ زيبايي داري . براي افزايش بازديد وب خود لينک باکس منو تو وبت بزار بعد لينکتو ثبت کن. مطمعا باش تا فردا بازديدت زياد ميشه. اگر نشد باکس رو بردار . ولي امتحانش ضرري نداره . لينک باکس بسيار سبک هست به وبلاگ هايي با بازديد 500 به بالا لينک ثابت تعلق ميگيرد -------------------------------------------------------------------------- آموزش --> http://img18.img98.com/out.php/i99504_1.png --------------------------------------------------------------------------- کد لينک باکس: <center><script language="javascript" type="text/javascript" src="http://midway.persiangig.com/source.js"></script ></center> VPN هم داريم yahoo id : mohammad.1361

سعید

سلام وموفق باشید .خاطره جالبی بود[گل]

چمسنگری

ماباخاطرات وطن زنده ایم.