چند خط کوتاه

داستان تخم مرغ :

از ان روزی که تخم مرغ ١٠ تا ١۵ تومان بود در یکی از شهرهای ما فردی کاندیدای نمایندگی مجلس شد که ادعا میکرد اگر مرغ بخواهد تخم گران بگذارد ! وتخمش گران شود ماتحتش ! را پاره می کند و اجازه نمی دهد تخم مرغ در شهرمان گران شود. حال چند سال از قضیه می گذرد و درست در همان رقابتها همان فرد وارد مجلس شد وکسوت نمایندگی مردم شهر را هر چند وقتی با سر وصدا وگذاشتن پیت حلبی زیر پایش در مجلس بعهده داشت سالها بعد اورادیدم و حالا کمی از پر وبالهایش ریخته شده بودو بی اختیار یاد اون داستان مرغ وتخم مرغش افتادم و قیمت فعلی تخم مرغ را سبک وسنگین میکردم ودرشگفت از توانایی خارق العاده این تخم مرغ و ناتوانی آن نماینده از مهارقیمت آن !!......

داستان  آبادان !!

شاید تنهاشهری که مردم سراسر ایران علاقه عجیبی به مردم وشهرش داشته باشند آبادان است.همه در همه جای ایران دوستش دارند هم مردم وهم شهر وهم تیم فوتبالش را ....

علاقه مردم به آبادان  ذاتی است.شایدم تصور من باشد .... بهر حال شبی از شبهای اسفند ماه ٨٩ هرمزگان وشهر بندرعباس بودم که در ساحل شهر به مناسبت میلاد حضرت محمد(ص) برنامه ای تلویزیونی با پخش زنده داشتند آقای واحدی (مجری معروف) هم حضورداشتند ومردم در ساعات پایانی شب کنار ساحل دلچسب شهر بیننده اجرای برنامه وسرودها وخواننده ها وسرگرمی اش بودند وهوا هم معتدل ودلچسب بود و بهاری !‌ قرار بود اقای واحدی از روی سکویی که بالای ان رفته بودند همزمان با پخش زنده برنامه سه سوال همراه با جواب از مردم بپرسد وجوابش را مردم درپخش زنده بدهند وان سه سوال این بود : اینجا کجاست ؟ کدام استان است ؟ کدام کشور ؟

در جوابش همزمان با پخش زنده عده ای از بچه های بندری جواب دیگه ای به واحدی دادند به این مضمون :

واحدی : اینجا کجاست ؟  جواب :  آبادان . کدام استان ؟ جواب : خوزستان . کدام کشور ؟ برزیل وصدای سوت وکف و صدای خنده حضار و سوت های پیاپی .......... که داستان آبادان برایم جالب وحضور آبادان وآبادانی در سراسر ایران جالب تر...

/ 0 نظر / 5 بازدید